اس ام اس , جوک , عکس طنز

اس ام اس , جوک , عکس طنز
اس ام اس,جوک,اس ام اس عاشقانه,اس ام اس جدید,اس ام اس خنده,جوک جدید,عکس طنز,اس ام اس تنهایی,فال حافظ,بازی آنلای,طنز,خنده
پيوندهاي سايت
پيوندهاي روزانه
جديدترين اعضاء
» Empow (Empow)
» JoyceDes (JoyceDes)
» brvntcqpoy (brvntcqpoy)
» kobeajhwuj (kobeajhwuj)
» zuraixxgm (zuraixxgm)
» molalbkn (molalbkn)
بیلاگ
قدرت گرفته از : سرويس سايت ساز بیلاگ


امروز با غرورت باز م مرا شکستی / با ناز و قهر و کینه مهرم زدل گسستی
دانی که بی تو هیچم ای ماه  بی مروت /  باشد که بار دیگر قلب مرا شکستی . . .


گفتی : ما به درد هم نمی خوریم
اما هرگز ندانستی که من تو را برای دردهایم نمی خواستم . . .

 

آیین عشق بازی دنیا عوض شده است / یوسف و زلخا هم عوض شده است
سر همچنان به سجده فرو برده ام ولی / در عشق سال هاست که فتوا عوض شده است . . .


بسوزد دلت که سوزاندی دلم را /  به ویرانی کشاندی منزلم را
فکندی زیر پا احساس و شورم /  نکردی رحم،  حتی بر غرورم . . .


شده بازیچه ای قلب صبورم شکستی عاقبت بال غرورم
به آسانی گذشتی از کنارم مثال دفتری کردی مرورم . . .

 

وقتی با خدا گل یا پوچ بازی میکنی ، نترس
تو برنده ای ، چون خدا همیشه دو دستش پُره . . .


خاطرات چوبهای خیسی هستند ، که با آتش زندگی ، نه میسوزند
و نه خاکستر میشوند . . .


گلی از شاخه اگر می چینیم ، برگ برگش نکنیم و به بادش ندهیم
لااقل لای کتاب دلمان بگذاریم و شبی چند از آن را هی بخوانیم
و ببوسیم و معطر بشویم ، شاید از باغچه ی کوچک اندیشه یمان گل روید . . .


ناز کمتر کن که من اهل تمنا نیستم / زنده با عشقم ، اسر سود و سودا نیستم
عاشق دیوانه ای بودم که بر دریا زدم / رهرو گمگشته ای هستم که بینا نیستم . . .


دلم را شبی در حضورم شکستی /  نه آینه، حتی غرورم شکستی
ندادی به خلوتگاه عشق ، راهم /  پلی بود اگر در عبورم شکستی . . .

 

گوشی اچ تی سی ، آیفن یا نوکیا مدل دم پایی
چه فرقی می کند وقتی منتظر تماس تو نباشد


من منتظرت شدم ولی در نزدی / بر زخم دلم گل معطر نزدی
گفتی که اگر شود می آیم اما / مرد این دل و آخرش به او سر نزدی . .


چشمانت زمین محبت بودند و من جاذبه اش را
وقتی سیب درخت دلم افتاد فهمیدم . . .


در تمنای نگاهت بی قرارم تا بیایی / من ظهور لحظه ها را می شمارم تا بیایی
خاک لایق نیست تا به رویش پا گذاری / در مسیرت جان فشانم گل بکارم تا بیایی . . .


امتیاز : نتيجه : مجموع 0 امتياز توسط 0 نفر

نوشته شده در چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸۹ساعت 21:45
توسط محمدحسین | تعداد بازديد : 11 | لينك ثابت

این اس ام اس  های قرآنی را به مرور خودم از قرآن استخراج کرده ام و در ادامه مطلب برای بایگانی خودم و استفاده دیگران قرار داده ام

متن ورد قرآن کریم را میتوانید از ایــــــنــــجــــــــــا دانلود کنید فوق العاده سبک است

اس ام اس ها در ادامه مطلب

 


امتیاز : نتيجه : مجموع 0 امتياز توسط 0 نفر

نوشته شده در پنجشنبه ۹ تیر ۱۳۹۰ساعت 16:51
توسط محمدحسین | تعداد بازديد : 21 | لينك ثابت


هزار گل تقدیم به آیینه شکسته ای ... که گل لبخند تو را هزار بار تکرار میکند


امتیاز : نتيجه : مجموع 5 امتياز توسط 2 نفر

نوشته شده در جمعه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 10:37
توسط محمدحسین | تعداد بازديد : 11 | لينك ثابت

زندگی یک پژواک است
هر چه میفرستید باز میگردد
هر چه میدهید می گیرید
هر چه دیگران دارند در شما وجود دارد
پس همیشه خوبی کنید


امتیاز : نتيجه : مجموع 0 امتياز توسط 0 نفر

نوشته شده در یکشنبه ۸ مرداد ۱۳۹۱ساعت 19:29
توسط محمدحسین | تعداد بازديد : 10 | لينك ثابت

دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد. نامزد وی به عیادتش

رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید. بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام

صورتش

را پوشاند. مرد جوان عصا زنان به عیادت نامزدش می رفت و از درد چشم می نالید. موعد

عروسی فرا رسید. زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهرهم که

کور شده بود. همه مردم می گفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا

باشد. 20سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را

گشود.


همه تعجب کردند. مرد گفت: "من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم


امتیاز : نتيجه : مجموع 0 امتياز توسط 0 نفر

نوشته شده در شنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۰ساعت 20:21
توسط محمدحسین | تعداد بازديد : 13 | لينك ثابت

شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی

منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه  

می شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش   

داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف  

اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ، ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به  

این صحنه نگاه می کنند. کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای مریم میره  

جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش می کنه و می خونه     

:سلام عزیزم. دارم برات نامه می نویسم. آخرین نامه ی زندگیمو. آخه اینجا آخر خط زندگیمه. کاش منو تو       لباس     

عروسی می دیدی. مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود؟! علی جان دارم میرم. دارم میرم که بدونی تا      

آخرش رو حرفام ایستادم. می بینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم. دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف    

می زنیم. ولی کاش منم حرفای تو را می شنیدم. دارم میرم چون قسم خوردم ، تو هم خوردی، یادته؟! گفتم یا

تو یا مرگ، تو هم گفتی ، یادته؟! علی تو اینجا نیستی، من تو لباس عروسم ولی تو کجایی؟! داماد قلبم تویی،

چرا کنارم نمیای؟! کاش بودی می دیدی مریمت چطوری داره لباس عروسیشو با خون رگش رنگ می کنه.     

کاش بودی و می دیدی مریمت تا آخرش رو حرفاش موند. علی مریمت داره میره که بهت ثابت کنه دوستت     

داشت. حالا که چشمام دارند سیاهی میرند، حالا که همه بدنم داره می لرزه ، همه زندگیم مثل یه سریال از 

جلوی چشمام میگذره. روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد، یادته؟! روزی که دلامون لرزید، یادته؟! روزای خوب   

عاشقیمون، یادته؟! نقشه های آیندمون، یادته؟! علی من یادمه، یادمه چطور بزرگترهامون، همونهایی که همه  

زندگیشون بودیم پا روی قلب هردومون گذاشتند. یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد بیرون که اگه دوستش 

داری تنها برو سراغش. یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که دیگه حق نداری اسمشو بیاری. یادته اون رو

چقدر گریه کردم، تو اشکامو پاک کردی و گفتی گریه می کنی چشمات قشنگتر می شه! می گفتی که من  

بخندم. علی حالا بیا ببین چشمام به اندازه کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم. هنوز یادمه روزی که بابات    

فرستادت شهر غریب که چشمات تو چشمای من نیافته ولی نمی دونست عشق تو ، تو قلب منه نه تو       

چشمام. روزی که بابام ما را از شهر و دیار آواره کرد چون من دل به عشقی داده بودم که دستاش خالی بود  

که واسه آینده ام پول نداشت ولی نمی دونست آرزوهای من تو نگاه تو بود نه تو دستات. دارم به قولم عمل    

می کنم. هنوزم رو حرفم هستم یا تو یا مرگ. پامو از این اتاق بزارم بیرون دیگه مال تو نیستم دیگه تو را ندارم.   

نمی تونم ببینم بجای دستای گرم تو ، دستای یخ زده ی غریبه ایی تو دستام باشه. همین جا تمومش می     

کنم. واسه مردن دیگه از بابام اجازه نمی خوام. وای علی کاش بودی می دیدی رنگ قرمز خون با رنگ سفید   

لباس عروس چقدر بهم میان! عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم. دلم برات خیلی تنگ شده. می خوام ببینمت.     

دستم می لرزه. طرح چشمات پیشه رومه. دستمو بگیر. منم باهات میام ...........                                 



پدر مریم نامه تو دستشه ، کمرش شکست ، بالای سر جنازه ی دختر قشنگش ایستاده و گریه می کنه.

سرشو بر گردوند که به جمعیت بهت زده و داغدار پشت سرش بگه چه خاکی تو سرش شده که توی چهار

چوب در یه قامت آشنا می بینه. آره پدر علی بود، اونم یه نامه تو دستشه، چشماش قرمزه، صورتش با اشک

یکی شده بود. نگاه دو تا پدر تو هم گره خورد نگاهی که خیلی حرفها توش بود. هر دو سکوت کردند و بهم نگاه

کردند سکوتی که فریاد دردهاشون بود. پدر علی هم اومده بود نامه ی پسرشو برسونه بدست مریم اومده بود

که بگه پسرش به قولش عمل کرده ولی دیر رسیده بود. حالا همه چیز تمام شده بود و کتاب عشق علی و

مریم بسته شده. حالا دیگه دو تا قلب نادم و پشیمون دو پدر مونده و اشکای سرد دو مادر و یه دل داغ دیده از

یه داماد نگون بخت! مابقی هر چی مونده گذر زمانه و آینده و باز هم اشتباهاتی که فرصتی واسه جبران پیدا

نمی کنند


امتیاز : نتيجه : مجموع 1 امتياز توسط 1 نفر

نوشته شده در شنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۰ساعت 20:27
توسط محمدحسین | تعداد بازديد : 15 | لينك ثابت

وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشی" صدا می کرد. به موهای مواج و زیبای اون خیره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون توجهی به این مساله نمی کرد. آخر کلاس پیش من اومد و جزوه جلسه پیش رو خواست. من جزومو بهش دادم. بهم گفت: "متشکرم" و از من خداحافظی کرد.

می خوام بهش بگم، می خوام که بدونه، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم. من عاشقشم. اما ... من خیلی خجالتی هستم ... علتش رو نمی دونم.

تلفن زنگ زد. خودش بود. گریه می کرد. دوست پسرش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پیشش. نمی خواست تنها باشه. من هم اینکار رو کردم. وقتی کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهای معصومش بود. آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت دیدن فیلم و خوردن 3 بسته چیپس، خواست بره که بخوابه، به من نگاه کرد و گفت: "متشکرم" و از من خداحافظی کرد.

می خوام بهش بگم، می خوام که بدونه، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم. من عاشقشم. اما ... من خیلی خجالتی هستم ... علتش رو نمی دونم.

روز قبل از جشن دانشگاه پیش من اومد. گفت: "قرارم بهم خورده، اون نمی خواد با من بیاد."
من با کسی قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بودیم که اگه زمانی هیچکدوممون برای مراسمی پارتنر نداشتیم با هم دیگه باشیم، درست مثل یه "خواهر و برادر". ما هم با هم به جشن رفتیم. جشن به پایان رسید. من پشت سر اون، کنار در خروجی، ایستاده بودم، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زیبا و اون چشمان همچون کریستالش بود. آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه، اما اون مثل من فکر نمی کرد و من این رو می دونستم، به من گفت :"متشکرم، شب خیلی خوبی داشتیم"، و از من خداحافظی کرد.

می خوام بهش بگم، می خوام که بدونه، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم. من عاشقشم. اما ... من خیلی خجالتی هستم ... علتش رو نمی دونم.

یه روز گذشت، سپس یک هفته، یک سال ... قبل از اینکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصیلی فرا رسید، من به اون نگاه می کردم که درست مثل فرشته ها روی صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگیره. می خواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهی نمی کرد، و من اینو می دونستم، قبل از اینکه کسی خونه بره به سمت من اومد، با همون لباس و کلاه فارغ التحصیلی، با گریه منو در آغوش گرفت و سرش رو روی شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترین داداشی دنیا هستی، متشکرم و از من خداحافظی کرد.

می خوام بهش بگم، می خوام که بدونه، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم. من عاشقشم. اما ... من خیلی خجالتی هستم ... علتش رو نمی دونم.

نشستم روی صندلی، صندلی ساقدوش، اون دختره حالا داره ازدواج می کنه، من دیدم که "بله" رو گفت و وارد زندگی جدیدی شد. با مرد دیگه ای ازدواج کرد. من می خواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اینطوری فکر نمی کرد و من اینو می دونستم، اما قبل از اینکه از کلیسا بره رو به من کرد و گفت "تو اومدی؟ متشکرم"

می خوام بهش بگم، می خوام که بدونه، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم. من عاشقشم. اما ... من خیلی خجالتی هستم ... علتش رو نمی دونم.

سالهای خیلی زیادی گذشت. به تابوتی نگاه می کنم که دختری که من رو داداشی خودش می دونست توی اون خوابیده، فقط دوستان دوران تحصیلش دور تابوت هستند، یه نفر داره دفتر خاطراتش رو می خونه، دختری که در دوران تحصیل اون رو نوشته. این چیزی هست که اون نوشته بود:

"تمام توجهم به اون بود. آرزو می کردم که عشقش برای من باشه. اما اون توجهی به این موضوع نداشت و من اینو می دونستم. من می خواستم بهش بگم، می خواستم که بدونه که نمی خوام فقط برای من یه داداشی باشه. من عاشقش هستم. اما ... من خجالتی ام ... نمی دونم ... همیشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره.

ای کاش این کار رو کرده بودم ................. با خودم فکر می کردم و گریه!


اگه همدیگرو دوست دارید، به هم بگید، خجالت نکشید، عشق رو از هم دریغ نکنید، خودتونو پشت القاب و اسامی مخفی نکنید، منتظر طرف مقابل نباشید، شاید اون از شما خجالتی تر و عاشق تر باشه....


امتیاز : نتيجه : مجموع 5 امتياز توسط 1 نفر

نوشته شده در شنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۰ساعت 20:32
توسط محمدحسین | تعداد بازديد : 11 | لينك ثابت
زیر چتری که در دستش دارد، روی نیمکت روبروی من نشسته‌ای.

شاید فقط نور سیگار من از آنجا معلوم باشد. ولی تو آنرا هم نمیبینی.

نیمکتم در تاریکی قرار دارد.

با هم به چیزی گوش میدهید. نمیدانم از آهنگ لذت میبری یا از باران یا از شب یا از او!

اگر جای او بودم در آغوشت میگرفتم تا سردت نشود.

آن ترانه هنوز تمام نشده است.سکوت کرده اید و گوش میکنید.سکوت کرده ایم و نگاه

میکنیم، من و سیگارم که حالا خیس شده است و خاموش.

ترانه تمام میشود.صورتش را نگاه می‌کنی و او به خود می‌بالد!

باران شدت گرفته است. دستت را میگیرد و میروید. سیگاری روشن میکنم.

اینجا هنوز تاریک است.

من و سیگار به صدای باران گوش میدهیم.

خیس میشویم.

خاموش میشویم.

تاریک میشویم!!!
.
.
.
.

یک بار خواب دیدن تو... به تمام عمر می‌ارزد پس نگو... نگو که رویای دور از دسترس، خوش

نیست... قبول ندارم گرچه به ظاهر جسم خسته است، ولی دل دریایست... تاب و توانش بیش از

اینهاست. دوستت دارم و  تاوان آن هرچه باشد                                        .

                                                                    .

                                                                    .

 براش بنویس دوستت دارم آخه می دونی آدما گاهی اوقات خیلی زود حرفاشونو از یاد می برن

ولی یه نوشته , به این سادگیا پاک شدنی نیست . گرچه پاره کردن یک کاغذ از شکستن یک قلب

هم ساده تره ولی تو بنویس .. تو ... بنویس                                                                          

                                                                  .

                                                                  .

                                                                  .

تو را هیچگاه نمی توانم از زندگی ام پاک کنم چون تو پاک هستی می توانم تو را خط خطی کنم 

که آن وقت در زندان خط هایم برای همیشه ماندگار میشوی و وقتی که نیستی بی رنگی        

روزهایم را با مداد رنگی های یادت رنگ میزنم...                                                                   

.
.
.
دوست دارم که.....
 

یه اتاقی باشه گرمه گرم ... روشنه روشن ... تو باشی، منم باشم ... کف اتاق سنگ باشه

سنگ سفید... تو منو بغلم کنی که نترسم ...که سردم نشه ...

 که نلرزم ... اینجوری که تو تکیه دادی به دیوار ... پاهاتم دراز کردی ... منم اومدم نشستم

جلوت و بهت تکیه دادم ... با پاهات محکم منو گرفتی ... دو تا دستتم دورم حلقه کردی ...

بهت می‌گم چشماتو می‌بندی؟ میگی آره! بعد چشماتو می‌بندی ... بهت می‌گم برام قصه

می‌گی تو گوشم؟ می‌گی آره! بعد شروع می‌کنی آروم آروم تو گوشم قصه گفتن ... یه

عالمه قصة طولانی و بلند که هیچ وقت تموم نمی‌شن ... می‌دونی؟ می‌خوام رگ بزنم ...

رگ خودمو ... مچ دست چپمو ... یه حرکت سریع ... یه ضربه عمیق ... بلدی که؟ ولی تو که

نمی‌دونی می‌خوام رگمو بزنم ... تو چشماتو بستی ... نمی‌دونی من تیغ رو از جیبم در

میارم ... نمی‌بینی که سریع می برم ... نمی‌بینی خون فواره می‌زنه ... رو سنگای سفید ...

نمی‌بینی که دستم می‌سوزه و لبم رو گاز می‌گیرم که نگم آااخ که چشماتو باز نکنی و منو

نبینی ... تو داری قصه می‌گی.. من شلوارک پامه ... دستمو می‌ذارم رو زانوم ... خون میاد

از دستم می‌ریزه رو زانوم و از زانوم می‌ریزه رو سنگا ... قشنگه مسیر حرکتش! قشنگه

رنگ قرمزش ... حیف که چشمات بسته است و نمی‌تونی ببینی ... تو بغلم کردی ...

می‌بینی که سرد شدم ... محکمتر بغلم می‌کنی که گرم بشم ... می‌بینی نامنظم نفس

می‌کشم ... تو دلت میگی آخی دوباره نفسش گرفت! می‌بینی هر چی محکمتر بغلم

می‌کنی سردتر میشم ... می‌بینی دیگه نفس نمی‌کشم ... چشماتو باز می‌کنی می‌بینی

من مردم ... می‌دونی؟


 من می‌ترسیدم خودمو بکشم! از سرد شدن ... از تنهایی مردن ... از خون دیدن ... وقتی

بغلم کردی دیگه رسیدم ... مردن خوب بود، آرومِ آروم ... گریه نکن دیگه! ... من که دیگه

نیستم چشماتو بوس کنم بگم دلم می‌گیره‌ها ! بعدش تو همون جوری وسط گریه‌هات

بخندی ... گریه نکن دیگه خب؟ دلم می‌شکنه... دلِ روح نازکه ... نشکنش خب...؟

.
.
.
.
.
.

امتیاز : نتيجه : مجموع 0 امتياز توسط 0 نفر

نوشته شده در یکشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۰ساعت 3:50
توسط محمدحسین | تعداد بازديد : 16 | لينك ثابت

به نیمکتش نگاه میکنم ، پنج ردیف از من جلوتر ، چقدر موهای طلاییشو دوست دارم ، برمیگرده و نمره ی صدشو نشونم میده و میخنده ، چقد دوست دارم مال من باشه ، میخواستم همونجا بهش بگم دوستش دارم ولی ...روم نشد !


***
جشن فارغ التحصیلیه ،

میاد طرفم و مدرکشو جلو چشام تکون تکون میده ، بهم میگه : تو بهترین دوست منی . سرش رو میاره بالا و گونه ام رو میبوسه ، میخواستم همونجا بهش بگم دوستش دارم ولی...روم نشد !



***

پدرشو از دست داده ، دیگه تنهای تنهاست ، تو کلیسا بغلم میکنه ، میگه: حالا دیگه فقط تو رو دارم . گونه ام رو میبوسه ، اشک هاش صورتمو خیس میکنه ، میخواستم همونجا بهش بگم دوستش دارم ولی... روم نشد.




***

نصفه شبه ، بهم زنگ میزنه ، داره گریه میکنه ... میگه پسره تنهاش گذاشته ، میخواد برم پیشش ، میرم خونه اش ، سرشو میذاره رو شونهام و گریه میکنه ، میخواستم همونجا بهش بگم دوستش دارم ولی ... روم نشد .




***

رو صندلی کلیسا خشک شدم ، دارم یخ میزنم ، من دوستش داشتم واون حالا داره ازدواج میکنه ، دلم میخواست همونجا داد بزنم که دوستش دارم ولی... روم نشد .


***
امشب هوا بارونیه ، بازم تو کلیسام... ولی اینبار همه ساکتن ، به تابوتش
خیره شدم ، هیچی نمیگفتم ، دفتر خاطراتش هنوز تو دستمه ، دفتر
خاطراتی که از توی اتاقش پیدا کرده بودم ، توش نوشته بود : بارها
خواستم بهش بگم دوستش دارم ولی... روم نمیشه ، کاش اون یه روز
بهم بگه دوستم داره
....!

امتیاز : نتيجه : مجموع 0 امتياز توسط 0 نفر

نوشته شده در یکشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۰ساعت 16:24
توسط محمدحسین | تعداد بازديد : 17 | لينك ثابت

عشق یعنی حس گرم انتظار

عشق یعنی از زمستان تا بهار


عشق بامن، با تو معنی میشود

عشق بی من، بی تو تنها میشود


عشق یعنی اشک و آه و سوز دل

عشق یعنی یک خدا از جنس گل


عشق یعنی بت پرستی تا جنون

عشق یعنی کینه از دلها برون


عشق یعنی با یکی پیدا شدن

با یکی همدرد و هم آوا شدن


عشق یعنی آرزوهای بلند

عشق یعنی با همه اشکت بخند


عشق یعنی زندگیم وصله به توست

عشق یعنی قلب من در دست توست


عشق یعنی عشقه من زیبای من

عشق یعنی عزیزم دوستت دارم


امتیاز : نتيجه : مجموع 1 امتياز توسط 1 نفر

نوشته شده در یکشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۰ساعت 18:17
توسط محمدحسین | تعداد بازديد : 15 | لينك ثابت
آخرين مطالب ارسالي
» نیروی انتظامی باید مظهر عزت، اقتدار و رحمت باشد (جمعه ۱۳ مهر ۱۳۹۷ | ۱۴:۲۵)
» آمریکا با شکست تحریم‌ها دوباره از ملت ایران سیلی خواهد خورد (جمعه ۱۳ مهر ۱۳۹۷ | ۱۸:۳۴)
» مردم، رعایت نظم و فرهنگ ترافیک را به فرزندان خود بیاموزند (جمعه ۱۳ مهر ۱۳۹۷ | ۱۸:۴۳)
» کشف۶میلیارد ریال کالای قاچاق در بافق/بزرگترین مبارزه با استکبار جهانی خدمت به مردم است (جمعه ۱۳ مهر ۱۳۹۷ | ۱۸:۵۲)
» پیشگیری از وقوع جرم، اولویت دادگستری برای صیانت از آب (جمعه ۱۳ مهر ۱۳۹۷ | ۲۲:۳۸)
» ایفاسرام پیروز هفته بیست و یکم لیگ برتر فوتبال ساحلی ایران (جمعه ۱۳ مهر ۱۳۹۷ | ۲۲:۴۲)
» رژه نیروهای نظامی و انتظامی در یزد برگزار شد (شنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۷ | ۱۰:۰۸)
» آغاز مسابقات فوتسال لیگ دسته یک بانوان کشور در یزد (شنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۷ | ۱۰:۲۴)
» صبحگاه مشترک نیرو‌های نظامی و انتظامی در خاتم برگزار شد (شنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۷ | ۱۰:۴۵)
» شهر جهانی یزد به عنوان پایتخت شهر پایدار معرفی خواهد شد (شنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۷ | ۱۱:۱۶)
» پایان آذرماه، آخرین مهلت امهال اقساط تسهیلات کشاورزان خسارت دیده استان یزد (شنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۷ | ۱۱:۳۱)
» فرزند جانباز دوران دفاع مقدس زائر اباعبدالله الحسین (ع) می‌شود (شنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۷ | ۱۱:۴۹)
» نرم افزار شهربین زمینه مشارکت شهروندان در ارائه و حل مسائل شهری (شنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۷ | ۱۲:۱۳)
» ایجاد امنیت در جامعه بر عهده همه نهاد‌ها است (شنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۷ | ۱۳:۵۹)
» رونمایی از پوستر و فراخوان چهارمین جشنواره منطقه‌ای مطبوعات محلی در یزد (شنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۷ | ۱۴:۲۸)
» اعزام ۱۰ هزار دانش آموز یزدی به اردو‌های راهیان نور (شنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۷ | ۱۴:۴۴)
» تصویب طرح‌های آبرسانی روستایی و توجه ویژه به پژوهش دستگاه‌های اجرایی (شنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۷ | ۱۵:۲۸)
» اختتامیه طرح توان افزایی و تاب آوری بانوان محلات در اردکان (شنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۷ | ۱۵:۵۲)
» نجات از توطئه های دشمنان با پیروی از ولایت فقیه (شنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۷ | ۱۶:۴۰)
» ارائه خدمات مشاوره رایگان در مراکز مشاوره نیروی انتظامی یزد (شنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۷ | ۱۶:۵۵)

صفحه قبل 1 ... 153 154 155 156 157 158 159 160 161 162 163 164 165 166 167 168 169 170 171 172 173 174 175 176 177 178 179 180 181 182 183 184 185 186 187 188 189 190 191 192 193 194 195 196 197 198 199 200 201 202 203 204 205 206 207 208 209 210 211 212 213 214 215 216 217 218 219 220 221 222 223 224 225 226 227 228 229 230 231 232 233 234 235 236 237 238 239 240 241 242 243 244 245 246 247 248 249 250 251 252 253 254 255 256 257 258 259 260 261 262 263 264 265 266 267 268 269 270 271 272 273 274 275 276 277 278 279 280 281 282 283 284 285 286 287 288 289 290 291 292 293 294 295 296 297 298 299 300 301 302 303 304 305 306 307 308 309 310 311 312 313 314 315 316 317 318 319 320 321 322 323 324 325 326 327 328 329 330 331 332 333 334 335 336 337 338 339 340 341 342 343 344 345 346 347 348 349 350 351 352 353 354 355 356 357 358 359 360 361 362 363 364 365 366 367 368 369 صفحه بعد
نويسندگان
» محمدحسین (3689)
آخرين نظرات
» DenTwify - ۱۳۹۸/۰۹/۰۱
cafergot 1mg 100mg fluoxetine 20 mg capsule buy proscar online usa celebrex 200 mg

» Louanne - ۱۳۹۸/۰۹/۰۱
Remarkable! Its truly awesome post, I have got much clear idea regarding from this article. lingually (Louanne)

» bitcoinrevolutionapp - ۱۳۹۸/۰۹/۰۱
Hello! I just wanted to ask if you ever have any issues with hackers? My last blog (wor [ ... ] k up. Do you have any methods to prevent hackers?

» LisaTwify - ۱۳۹۸/۰۹/۰۱
azithromycin 500 mg mexico

» skateboarding pupil - ۱۳۹۸/۰۹/۰۱
As I website possessor I think the subject material here is really good, appreciate it for your efforts.

» NetflixFreeUrils - ۱۳۹۸/۰۹/۰۱
LIMITED OFFER Get 6 months trial subscription for Netflix at https://giveawaylimited.com/netflix

» SueTwify - ۱۳۹۸/۰۹/۰۱
zithromax 250 mg tab 20 mg cialis daily amoxicillin 250mg buy doxycycline uk azithromycin [ ... ] ide hydrochlorothiazide tablets fluoxetine 2.5 mg

» CarlTwify - ۱۳۹۸/۰۹/۰۱
where can i buy clomid proscar prescription tretinoin uk online suhagra 50 price synthroid 025 mg prednisone without prescription

» kliknij po zr - ۱۳۹۸/۰۹/۰۱
Good day I am so grateful I found your blog, I really found you by mistake, while I was br [ ... ] d a lot more, Please do keep up the awesome work.

» togel jitu - ۱۳۹۸/۰۹/۰۱
Thanks for your whole effort on this website. My mom take interest in engaging in investi [ ... ] the rest of the year. You are doing a useful job.

آمار و ارقام سايت
» تاريخ : جمعه ۰۱ آذر ۱۳۹۸
» بازديد امروز : 1589
» بازديد ديرور : 2403
» بازديد ماه گذشته : 1589
» بازديد سال گذشته : 226713
» كل بازديد : 262365

» كاربران آنلاين : 20
» كاربران عضو آنلاين : 0
» كاربران ميهمان آنلاين : 20

» مجموع مطالب : 3689
» مجموع نظرات : 20146
» تعداد اعضاي سايت : 6

» آي پي شما : 35.172.195.49
» مرورگر : unknown
» سيستم عامل : unknown

» ورودي هاي گوگل امروز : 8
» ورودي هاي گوگل ديروز : 0

» آخرين بروزرساني : ۱۳۹۸/۰۹/۰۱